الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : غرويان وشيروانى )
487
أصول الفقه ( فارسى )
صيغهء افعل حقيقت در وجوب است ، و شك مىكنيم در آغاز وضع اين صيغه براى اين معنا كه آيا اين وضع در اصل زبان عربى صورت گرفته است يا در اعصار اسلامى از معناى اصليش به اين معناى جديد منتقل شده است ؟ در پاسخ گفته مىشود كه اصل ، عدم نقل است و از اين راه اثبات مىشود كه اين صيغه ، در اصل لغت عربى براى همين معناى وجوب وضع شده است . و معناى اين امر ، در حقيقت ، كشانيدن يقين لاحق به زمان سابق است . و اينگونه استصحاب ، احتياج به دليل خاصى دارد و اخبار استصحاب براى آن كافى نيست و ادلهء ديگر استصحاب نيز كفايت نمىكند . چون اين مورد ، از باب عدم نقض يقين بوسيلهء شك نيست ، بلكه به نقض شك متقدم با يقين متأخر برمىگردد . 7 - ( فعليت شك و يقين ) : بدين معنا كه شك و يقين تقديرى ( فرضى ) كفايت نمىكند . و معتبر دانستن اين شرط نه بخاطر اين است كه بگوئيم استصحاب جز در فرض تحقق اين شرط معنا ندارد ، بلكه بخاطر اين است كه مقتضاى ظهور لفظ شك و يقين در اخبار استصحاب ، همين ( فعليت ) است . چرا كه دو لفظ شك و يقين - همانند سائر الفاظ كه ظهور در فعليت عناوينشان دارند - ظهور در فعليت دارند . و معتبر شمردن اين شرط در برابر كسى است كه مىپندارد استصحاب در مورد شك تقديرى ( فرضى ) نيز جارى مىشود . و مثال اين مورد متوهّم - چنان كه برخى علما ذكر كردهاند - اين است كه : مكلّف يقين به حدث پيدا كند و سپس از حال خود غافل شود و نماز بگذارد . و پس از فراغ از نماز شك كند كه آيا قبل از داخل شدن در نماز ، تحصيل طهارت كرده يا نه ؟ در اينجا مقتضاى قاعدهء فراغ ، صحت نماز اين فرد است چرا كه شك بعد از فراغ از عمل حاصل شده و قبل از عمل ، شكى وجود نداشته است . و ما در اينجا قائل به جريان استصحاب حدث تا زمان نماز نيستيم چرا كه شك فعليت نيافته مگر بعد از نماز ، و امّا استصحابى كه بعد از نماز جارى مىشود ، محكوم قاعدهء فراغ است « 1 » . و امّا اگر قائل به جريان استصحاب در شك تقديرى شويم و بگوئيم اگر مكلّف قبل از نماز ملتفت بود و غافل نمىشد ، شك در حدث مىكرد ، در اين صورت نمازگزار به منزلهء كسى مىشود كه داخل در نماز شده درحالىكه يقين به طهارت نداشته است ، و لذا نماز او صحيح نيست ، گرچه در حين نماز غافل بوده است . و در اين صورت قاعدهء فراغ ، نماز وى را تصحيح نمىكند ، چرا كه اين قاعده ، بر استصحابى كه قبل از دخول در نماز جارى مىشود ، حاكم نيست .
--> ( 1 ) - يعنى با وجود قاعدهء فراغ ، قاعدهء استصحاب ، سالبهء بانتفاء موضوع مىشود و معناى حكومت قاعدهء فراغ بر قاعدهء استصحاب ، همين است ( غ ) .